
این روزها آنقدر به سوگ داشته هایمان و رویای نداشته هایمان نشسته ایم که بسته شدن 360 بهانه ای نبود برای نوشتن
وقتی که برگه هایی که برای رهایی به صندوق ریختیم باطوم شد به سرمان، وقتی که "ندا"ی اعتراضمان گلوله خورد، وقتی که مبارزه با تحجر شد مدرک جرم، وقتی که ترس شد میله حبس، وقتی که مشت های گره خورده دفن می شدند و در این گوشه دهکده جهانی کسی نمی دانست 30 شهید یا 150تا؟
وقتی که تازه می فهمی جهان سومی بودن یعنی چه ! که بنشینی جلو تلویزیون و موهایت را بکنی که وزیر علوم نمی داند جایزه فیلدز چیست و دانستن حق تو نیست و بمب هسته ای حق توست ! وقتی که تو نخبه نیستی و کردان است! وقتی که مقابل چشمانت رای تا نخورده می شمرند،
وقتی که محصولی، وقتی که صفار هرندی، وقتی که مشایی...
وقتی آن مثلا دوست حزب اللهی می گوید پیامبر با شمشیر می زد و ما با باطوم
وقتی که یاس
وقتی که به حرفهای قشنگ اوباما بیهوده و از سر بی چارگی زورکی لبخند می زنی
وقتی که رویاهای تو مثلا جوان ایرانی در این سوی مرزها یا آن سوی مرزها یا اصلا بگو تکه تکه!!! نیمی در این سو و نیمی در آن سو بر سرت ویران می شود، کسی رمق ورق زدن دفتر خاطراتش را دارد که حالا شمارش معکوس 360 را ببیند؟
امروز 15 جولای است و من سر می زنم به صفحه ای که نامه اعمال دو ساله ام است و می بینم که دو روز گذشته و
360 is closed
360 که دوستی می گفت نامش یعنی در این پروفایل نه نیمرخ تو، نه تمام رخت ، که 360 درجه وجودت را می خواهند نمایش دهند، دو روز پیش بسته شد. و این صفحه انگار به پرده افتاده نمایش می ماند و تو که مبهوت نمایشی که تمام شد به آن خیره می مانی.360 برای من -یا احیانا ما-نه نمایش 360 درجه از آنچه گذشت-که عمرا کسی یا چیزی قادر به چنین نمایش تمام نمایی از آن باشد!-که نیم پرده ای بود از ماجرای این تقریبا دو سال: همه روز هایی که نوشتیم و شب هایی که بغض کردیم
360 انگار دفتر خاطراتی بود که از ابتدای این ماجرا باز شد و پس از پایان آن انگار خودش فهمید که باید بسته شود، دفتری که شاید 10 سال یا 20 سال دیگر در ورق زدنش با هم بخندیم یا اشک بریزیم
آنچه باقی است انگار با همین کامیون به انبار حسرت ها ، شوق ها و نگرانی هایی که در آن روزهای فراموش نشدنی با هم قسمت می کردیم می رود
360 بسته شد بی آنکه بفهمد که ما در اوج جوانیمان در آن جاری بودیم، بی آنکه بفهمد که چگونه آیینه ای بود از عاشقیهایمان ، فریادهایمان، آرزوهای مشرقیمان ،گاه دل زدگی هایمان، مبارزه هایمان و حسرتهایمان
...