Saturday, January 21, 2012

تن-ها

صادق تر اگر که باشم،
نه آتش شوقی مانده، نه توانی به گیراندن آتشی،
از این سموم که بر طرف آن بوستان بگذشت، خاکستری اگر که مانده باشد، همه ترس است از خو کردن به چهار دیوار یخ زده تنهایی

Wednesday, January 18, 2012

خانم به چی پایبندی ؟

برقع را روی چشم هام بیانداز که کسی خط این عریان نگاه را نمی تواند خواند

Monday, January 9, 2012

كل نفس ذائقة الموت

مینیمالیست نبودم که من
شما بودی که به نیم نگاهی، دراز راز دل ما را می زدی زیر آواز
حالا که میان شلوغ این مکاره بازار، نگاه من از رونق
دیگر کسی ز من حکایت افسانه هزارو یک شب نخواد

Friday, January 6, 2012

به همین سادگی

برف هم برای باریدن ناز میکند. لختی میبارد و می ایستد. حضورش انگار گلایه یست.
همین روز هاست که یک شیشه ودکا به دست، به ایستم زیر درد فروخفته آسمان، فریاد کنم که سرمایت را به جان خریدار، سفید کن، یک دست ، این زمین خاکستری را.

Tuesday, January 3, 2012

هه هه


"وصال دولت بیدار،
هه هه
ترسمت ندهند
که خفته ای تو در
آغوش بخت
خواب زده

سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای
خمار کش
مفلس
شراب زده

وصال دولت بیدار،
هه هه "