Saturday, January 30, 2010

لعنت به این بازی مردانه که عشقش می­خوانند


شیرین باید بود تا شیرین را فهمید، یعنی که زن باید بود. اینست به گمان من دلیل فراری که کیارستمی از به تصویر کشیدن داستان شیرین به آن شکلی که معمول است دارد.

یعنی که کیارستمی می­فهمد که هیچ تصویری از چشمان این شیرین­ هایی که "نه تصویر عشق که خود عشقند" گویا­تر نیست.

یعنی که کیارستمی می­فهمد که برای بازگویی داستانی عاشقانه باید که همه مردها (و حتی خودش) را در سایه نگه داشت و زوم کرد میان تار و پود هر حالت صورتی زنانه.

زنانی که اشک هایشان در به تصویر کشیدن هر مشتقی از عشق از هر زبده بازیگری تواناتر است.

یعنی می­ خواهم بگویم

باید شیرین بود

تا خسروانه پس از "من نیز بر او عاشقم" ولی نیاورد

باید شیرین بود تا فهمید

وقتی مشغول بازی­ های کودکانه­ ای،

عشق،

چگونه بی خبر، قرارت را مبرد،

خوابت را می­گیرید،

بالغت می­کند، زنت می­کند

و تازه می­فهمی

که آنچه سرنوشت می­پنداشتی، بازی مردانه ­ایست که در آن مغ و نامه­ رسان و شاپور یکی اند

باید شیرین بود تا فهمید

ناز را در اوج نیاز،

راندن معشوق را وقتی که تمام تنت تمنای اوست

باید شیرین بود برای فهمیدن همان یک کلام نه،

حتی آن هنگام که از همه داشته هایت برای گفتن آری­ ای گذشته­ ای

باید شیرین بود

تا عشق در جان فرهاد ریختن را فهمید

و پنهانی،

سرخوش هم شد، شیرین هم شد،

باید شیرین بود که اشک ریخت بر کار زار فرهاد،

باید شیرین بود تا فهمید که درد شیرین اگر از فرهاد بیشتر نبود، کمتر هم نبود

باید شیرین بود

تا گریست،

بر تلخی داستانی که در آن عقوبت زنانه زیستن مردانه مردن است.

Tuesday, January 5, 2010

آنها را هم دوست دارم و هم هراسانم می کنند

"
شخصیت های رمانی که نوشته ام امکانات خود من هستند که تحقق نیافته اند. بدین سبب تمام آنها را هم دوست دارم و هم هراسانم می کنند. آنان هر کدام از مرزی گذر کرده اند که من فقط آن را دور زده ام. آنچه مرا مجذوب می کند، مرزی است که از آن گذشته اند. مرزی که فراسوی آن خویشتن من وجود ندارد
"
از مقدمه کتاب بار هستی - میلان کوندرا


یعنی آدم همان مرزهایست که از آنها گذشته یا نگذشته همان مرزهایی که عمری هم اگر سر بودن یا نبودنشان و فلسفه وجودشان اگر شک کند باز گذشتن ازشان سخت است
چون این ها دقیقا اویند دقیقا همینهایند که او را او میکنند و میسازند مثل پوست و چشم و دماغ و لب
یعنی اگر گذشتی از آنها دیگر تو آن توئه قبلی نیستی
اگر گذشتم از آنها دیگر آن من قبلی نیستم

Monday, January 4, 2010

be careful when you fight the monster lest you become one!



"
فداکاری در راه هدف هميشه اين نيست که من بروم و سينه ام را در مقابل گلوله دشمن سپر بکنم؛
گاهی وقتها هم هست که من برای رسيدن به هدفم بايد تسلط بر نفس داشته باشم تا از آنچه که دشمن می خواهد و من را به سوی آن هل می دهد، اجتناب کنم
"