اوایل وجود خدا ی رحمان رحیم برایم بدیهی بود . بعد کم کم با آدمهای ملحد آشنا شدم و اتفاقا دیدم كه انها را خیلی بیشتر از متدینین به اعتقاداتم پایبند میبینم . بعد عاشق مردی شدم كه ظاهرا دوستم هم داشت و بعد فهمیدم از آن ملحد های دو آتشه است. بعد یکی كه عاشقم بود و من هم بگی نگی دوستش داشتم به من گفت كه از جفای من و زمانه دیگر به خدای منصفی معتقد نیست. بعد به هر كه احساس نزدیکی میکردم یا دوستش میداشتم یا دوستم میداشت یک مشکلی با این خدا داشت. بعد من هی فکر میکردم كه این آدمها، كه آدمهای اصلی زندگیم هستند همه راست می گویند . بعد از خودم بدم آمد از ساده انگاریم. بعد فک کردم كه بعد نیست چند صباحی به خدا شک کنیم البته طاقت چندانی نیاوردم و باز با خدا روابطی نیم بندی را سر گرفتم . بعد فهمیدم كه اصلا قضیه خدا نیست وعشق او شباب رندی است و اینکه تو هی از سر استیصال خودت را بند میکنی به آن خدای رحمان رحیمی كه ساختی و هی فکر میکنی یا در واقع توهم میزنی كه چون او خیلی رحمان است پس در دنیا همه رویاهای داغت محقق شدنی اند . بعد فکر کردم كه این کسانی كه اینهمه در زندگی قبولشان داشتم و ملحد بودند چون توقعشان از زندگی و به طبع خدا بالا بود و شاید طاقتشان کم! بعد هی میخواستم خودم را عوض کنم اما درست عوض کنم . بعد هی فکر کردم و هی چیزی خواندم و هی با هر ادمی كه یک ذره روانشناسی میفهمید حرف زدم و هی فکر کردم.
حالا دیگر تصورم از زندگی چیزدیگریست
به گمانم در هر مرحله از زندگی چیزی را باید آموخت و به قول آن مرد مغازه دار بهار زندگی ما (تو بخوان عشق او شباب رندی ) همان مرحله است كه باید در آن میاموختیم كه زندگی در این دنیا آنقدر هم كه اولش فکر میکنیم آسان نیست
حالا دیگر باید خود را آماده کنیم کم کم برای مواجهه با واقعیات و بقول آن آقای روانشناس ورود به ایگو ورلد حالا کم کم باید واقعی دوست بداریم و واقعی دوست داشته شویم
حالا من هی این روضه ها را میخوانم و هی قول میدهم كه آدم خواهم شد ولی خدایا تو خودت مرا آدم کن
حالا دیگر تصورم از زندگی چیزدیگریست
به گمانم در هر مرحله از زندگی چیزی را باید آموخت و به قول آن مرد مغازه دار بهار زندگی ما (تو بخوان عشق او شباب رندی ) همان مرحله است كه باید در آن میاموختیم كه زندگی در این دنیا آنقدر هم كه اولش فکر میکنیم آسان نیست
حالا دیگر باید خود را آماده کنیم کم کم برای مواجهه با واقعیات و بقول آن آقای روانشناس ورود به ایگو ورلد حالا کم کم باید واقعی دوست بداریم و واقعی دوست داشته شویم
حالا من هی این روضه ها را میخوانم و هی قول میدهم كه آدم خواهم شد ولی خدایا تو خودت مرا آدم کن
تو زندگی نمی شه به حقیقت برسی ولی می شه بهش نزدیک بشی.فقط!!
ReplyDelete