Wednesday, October 7, 2009

با من مسلم کی شود ؟

هرچه نویسم نشاید،
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید،
و اگر گویم نشاید،
و اگر خاموش گردم هم نشاید.
و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید

حرفهای چند پهلو توهم زاست . یعنی حرفهایی كه نا گفته میماند؛ كه از شش جهت راه بر تو می بندند، كه نمیدانی آخر تن به کدام توهم دهی! انگار از هزار روز پیش این داستان یقه ات را میگیرد
این حرف چند پهلو نیست ، راه وهم اما همیشه باز است
از ترس سر در گمی بود اگر دروغی بود ، این هم اعتراف، از ناچاری بود شاید .
از ترس گم شدن میانه هزار ابهام گاه میخواهی نا گفته ای نباشد گاه میخواهی سکوت معنایی نداشته باشد میترسی اسیر شوی میخواهی تکلیفت را بدانی و جهنم از برزخ بهتر
نمیدانم چرا همه چیز تکرار میشود و ابر باد مه خورشید فلک تو را مینشاند اول همان راه رفته ، هر چه خودت را میزنی به کوچه علی چپ دردی دوا نمیشود دنیا انگار نشسته به نظاره كه اینبار چه گندی میزنی
هزار گونه دل گیرم از این هزار روز و این هزار فکری كه افسارش دست من و تو نیست! یکی بگوید كه این اول همان راه نیست! من حرفی نمیزنم من کاری نمیکنم من فکری نمیکنم من دیگر به ناتوانی این دستهای سیمانی واقفم.

No comments:

Post a Comment