Sunday, October 11, 2009

حالا تو هی بزن. ولی دیگر دردی نیست . این زخم آن قدر عمیق شد كه به عصب رسید
حالا تو هی بزن. ولی دیگر نوایی نیست . تاری كه به مویی ی بند بود پار پاره شد . دیگر نه آشفته است نه لرزان
حالا تو هی بزن.هر روز رنگی به صفحه ای . ولی این صفحه دیگر رنگی نمیگیرد. سیاه است از خطخطیهای هر دم به رنگی ات
حالا توهی بزن . آب از سر ما گذشت. و گذشتیم و گذاشتیم ورفتیم
حالا تو هی بزن . محکم. ولی دیگرپشت این در کسی نیست

No comments:

Post a Comment