می خواهم که فراموش کنم. اما روی دلم پر است از خط.
کدام خط؟ یکیش همین که نشسته باشی و قصه ببافی که آدم ها خط می کشند روی دل آدم. پر رنگ و کم رنگ گاهی انقدر پر رنگ که همه خط ها را پاک می کند. و بعد بخندی که البته تو خط خطی می کنی بس که شلخته ای.
گیرم که باشی یا نباشی، یا دیگری! باشد یا نباشد، این زلف هنوزهمان شلخته، هنوز همان آشفته است و تو روزی نشسته ای و گره به گره شانه زده ای.
کدام خط؟ یکیش همین که نشسته باشی و قصه ببافی که آدم ها خط می کشند روی دل آدم. پر رنگ و کم رنگ گاهی انقدر پر رنگ که همه خط ها را پاک می کند. و بعد بخندی که البته تو خط خطی می کنی بس که شلخته ای.
گیرم که باشی یا نباشی، یا دیگری! باشد یا نباشد، این زلف هنوزهمان شلخته، هنوز همان آشفته است و تو روزی نشسته ای و گره به گره شانه زده ای.
No comments:
Post a Comment