Thursday, October 21, 2010

360

نیمه پنهان داستان یک زن است که یک عشقی داشته در جوانی و نشده . بعد ازدواج و بچه و زندگی . زندگی به یک معنی خوب. آخر داستان مجلسی است و چشمهای زن که نگاه آن معشوق دوره جوانی را میبیند.
زن بلند میشود میرود انگار که ندیده. مرد میاد دنبالش.
سلامی و چطوری و خوبم.
و زندگی چطور است.
و خوب است!
خوب است! با مردی که او را نمیشناسد خوشبخت لابد.
خوب بودن زن که تمام شد. نوبت مرد است. که بی ملاحظه، که آزاد از هر قیدی، از هر زنی که باش باید ادای خوشبختی را در آورد، بگوید از گذر سالهای
"برای من سخت بدون تو خیلی سخت"


یادت هست آن روز که برات گفتم از این فیلم؟ که پرسیدی، بی ملاحظه، که تو هم یک نیمه پنهان داری؟
بی ملاحظه تو بودی، و نیمه من پنهان.
شبش نوشتم ‎"زن ایرانی یعنی نیمه پنهان".


روزی او که همیشه او بود نیمه پنهانم بود. آن نیمه به سوی او. آن هنگام که میخواست بشنود که دوستش دارم حتا. نیمه ای که از او حتا پنهان بود. که او او بود.


حالا که تو تویی. و کسی که تو شد مباد که او شود. حالا که مرا نیمه پنهانی نیست . و مباد که باشد . حالا که مرا مردی نیست و خواهشی که ادای خوشبختی در آرم. میمانم با صورتی تمام آشکار. می مانم تا آن صحنه آخر فیلم که از نگاهی که به آن وام دارم نگریزم، که من بگویم با آن روی به تمامی آشکار که "برای من سخت".




No comments:

Post a Comment