بابا می گوید دیوار اتاقم رنگ می خواهد
زیادی کثیف است بس که نوشته چسبانده ام یا نوشته ام
بس که هر چه را که دلم را لرزانده قاب کرده ام به دیوار زده ام
بابا می گوید دیوار رنگ می خواهد.
عکس ها را، یادگاری ها، شعر ها را، تابلو ها را، همه را می کنم می گذارم توی کمد.
بابا چرتکه را می دهد دستم
غر می زند که دیوار ها پر است از چسب و میخ
چرتکه را می کشم روی دیوار، روی چسب ها، نوشته ها، خط خطی ها،
می کشمش روی این ربع قرن زندگی
می پاشد رنگش روی صورتم لای مژه هام روی موهام روی لب هام
بابا غر می زند که دیوار چه قدر خط خطی است
غر میزند که چرا روی دیوار شعر نوشته ای
غر می زند این نوشته ها با یک دست رنگ نمی رود بس که پر رنگ است
چرتکه را می کشم روی خراش ها، سوراخ ها، میخ ها
رد چسب ها که بابا می گوید به این راحتی ها نمی روند
که باید رویشان را گچ گرفت تا دیده نشوند
چرتکه را باز میکشم روی رد چسب ها
چسب ها
دلم می دود توی کمد که پر است از دست نوشت ها
رفاقت ها، عشق ها، خنده ها، بی قراری ها
دلم می رود میان کاغذهایی که هی روی هم رو هم میچسباندم به دیوار
می رود میان آن روزها که جا داشت دفتر ریاضی را بزنم به دیوار بس که شعر داشت
بابا می گوید محکم باید چرتکه را کشید
می گوید حرفه ای اگر باشم باید چرتکه ام شالاپ شولوپ کند
نمی داند که من حرفه ام کجا بود
نمی داند یک غلط گیر هم دستش نگرفته دخترش
همه چیز برایش ورق چرک نویس است
که هی خط خطی کند
و هی زل بزند به خط خطی ها
چرتکه را محکم می کشم
شالاپ شولوپ هم می کند
کارم که تمام شد
دیوار که سفید شد
سفید سفید
همین چرتکه را ازش خواهم آویخت
بابا بود می گفت یا خودت؟؟؟با بی رحم شده ییا خودت؟
ReplyDelete