Wednesday, March 3, 2010


جنگ آرام گرفته و من سرم را بلند میکنم مینگرم به شما

به چشمهایتان
تک تکشان

آنچه را که شاهد بودید برای من پیکار مرگ یا زندگی بود، دو راهی بودن یا نبودن و صد راهی چگونه بودن

جنگ پایان گرفت
برده یا باخته، زندم، نفسی میکشم و سرم را میگیرم رو به آسمان و شما

اینجا صحنه نبرد افکار من اگر بود‎، حالا صحنه نمایش است

حالا حواسم هست به شما

حالا دوست دارم که بخوانیدم
حالا جنگ آرام گرفته، تشویش من تمام میشود و آرام میشوم حالا چشم انتظار قضاوت چشمهای شمام

گلادیاتوری که میشناختید حالا کهنه سرباز هزار روز پیکار جان فرساست

دختر بچه ای که میشناختید اگر زندگی به او سخت گرفت فریادش را نوشت
دختر بچه ی گریانی که میشناختید حالا ایستاده محکم بر بلندای زندگی
دختر بچه ای که میشناختید دیروز اگر مینوشت تا آرام شود امروز مینویسد تا خوانده شود

امروز او یک وبلاگ نویسه آماتور است

2 comments:

  1. ee un neveshte ro ham bardashti,are?

    ReplyDelete
  2. manam daghighan mikhastam begam motmaeni? gahi adam be khodesh giri mide az tarse inke chizi pish biad na tars yani yejooraie jelogiri, inke havasesh hast. shayad already etefagh oftade bashe.

    ReplyDelete