عملگری که همان ترتیب است مرتبم نمی کند
به خط کش مستاصل ناظم دوره دبیرستان می ماند در صف کردن سرکشیهایمان
ساختاری که فکر من است روی عضو خنثی جمع نمی شود
به اشاره ای از میان روزنه یک مشبکه، نفسی مستانه ، می پیچد چون باد به بازی با گیسوانم
حضوری همه ساختارها را در هم میشکند
سطر ها رم میکنند
فرمولها می رقصند می خوانند
دلم سجده می کند
می رود تا دیوانگی
تا هر حکمی ، نقیضش ثابت شود
تا از این آشفتگی بی سرانجام خنده شوم
خنده اشاره ایست که قلقلکم می کند
خنده پیچیدن یاد است میان باد
ازدستان تو تا گیسوان من
...
به خط کش مستاصل ناظم دوره دبیرستان می ماند در صف کردن سرکشیهایمان
ساختاری که فکر من است روی عضو خنثی جمع نمی شود
به اشاره ای از میان روزنه یک مشبکه، نفسی مستانه ، می پیچد چون باد به بازی با گیسوانم
حضوری همه ساختارها را در هم میشکند
سطر ها رم میکنند
فرمولها می رقصند می خوانند
دلم سجده می کند
می رود تا دیوانگی
تا هر حکمی ، نقیضش ثابت شود
تا از این آشفتگی بی سرانجام خنده شوم
خنده اشاره ایست که قلقلکم می کند
خنده پیچیدن یاد است میان باد
ازدستان تو تا گیسوان من
...
دلم به کوه می زند
ReplyDeleteدلم به حاک می افتد
...
اگه هر حکمی بخواد نقیضش ثابت بشه، نقیض نقیض حکم که خود حکمه هم ثابت میشه که تناقضه!
ReplyDeleteنه ولی جدی این یکی قشنگ بود :دی
khob in donyaheyee ke tu divanegie ba p o naghize p moshkel nadare mikhastam aval benvisam ta anja ke p va naghize p but nashavad didam kheli shaerane nis:P
ReplyDelete:))) khande dar mishod:D
ReplyDelete