نه عشق تو و نه انزوای من چیزی از آشوب این دنیا کم نمیکند. صدای اوا رو
توی بار به سختی میشنیدم. هیروشیما، نوکلیر بمب. دلم آرامش میخواهد. اوا چه میفهمد از جنبش، از باتوم، وقتی دستهاش را به هم
میکوبد که تل می ابوت د موو منت! او چه میفهمد از ترس، اگر چه مادرش جنگ
جهانی به چشم دیده باشد. جاده مهیست و تاریک. سو بالا میزنم و پایم را روی
گاز فشار میدهم. جاده روشن نیست. کشته ها. کجا ؟ غزه، سوریه، تحریر،
تهران. تو را میبینم میان جمعیت، بر چسب تغییر را روی پیشانیم محکم میکنی .
جاده میپیچد. آرش از خواب بلندم میکند. اینها را همه اش را مگر میشود به
انگلیسی تعریف کرد. تهران انار ندارد . دست میزنم به گوشواره ام که شکل
انار است. رادیو را روشن میکنم. آهنگی شبیه آهنگ گنجشک لالا. دلم میخواهد
بچه بودم و خودم را بخواب میزدم که بابا تا توی تخت خواب بغلم کند. اشک
آور، صدای تیر، کجای جمعیت پیدات کنم ؟ صدای آژیر پلیس میاید. یا حسین؟
نه؟ توی آینه ماشین نورش را میبینم.
مم هو ماچ الکهل دید یو هو ؟ ...
:D hamin linko mifretam bara pedar:D
ReplyDelete:)))
Delete