Friday, June 18, 2010

آتش

آتش بود آن شب که حکم می کرد
عکسش که افتاده بود در چشمان بازخواستگرت
گفتم به یوم الحساب می ماند امشب
گفتی که در یوم الحساب همه چیز بی پرده است
پرده
پرده ای هم اگر بود
آتش گرفت به آن
زبانه کشید میان وسوسه سیب و بهشت
اتفاق پرده بود که افتاد
آن سویش فردا
آتش مانده بود
میان دانه های بهشتی انار
سرخی چای
و شراره های گیسو

* باد


No comments:

Post a Comment