آتش بود آن شب که حکم می کرد
عکسش که افتاده بود در چشمان بازخواستگرت
گفتم به یوم الحساب می ماند امشب
گفتی که در یوم الحساب همه چیز بی پرده است
پرده
پرده ای هم اگر بود
آتش گرفت به آن
زبانه کشید میان وسوسه سیب و بهشت
اتفاق پرده بود که افتاد
آن سویش فردا
آتش مانده بود
میان دانه های بهشتی انار
سرخی چای
و شراره های گیسو
* باد
عکسش که افتاده بود در چشمان بازخواستگرت
گفتم به یوم الحساب می ماند امشب
گفتی که در یوم الحساب همه چیز بی پرده است
پرده
پرده ای هم اگر بود
آتش گرفت به آن
زبانه کشید میان وسوسه سیب و بهشت
اتفاق پرده بود که افتاد
آن سویش فردا
آتش مانده بود
میان دانه های بهشتی انار
سرخی چای
و شراره های گیسو
* باد
No comments:
Post a Comment