Sunday, December 20, 2009

حالا شما خونی که در رگ هایتان است را به آن رهبر الدنگتان هدیه کنید، حالا سناریو بنویسید و برای عکس امامتان الفشنگه به پا کنید

ما رهبری نداریم ، امامی نداریم
کسی برای ما مقدس نیست
اویی که امروز رفت، اگر عزیز بود، چون از ما بود ، یکی از ما، یکی از ما بیشمارها
دیدید چگونه تا دید حاصل فکرش، تحقیقاتش، نظریه اش، بر ضد مردم است از همه چیز دست کشید و خانه نشین شد؟
دیدید چگونه به مردم اقتدا کرد و فهمید کی باید آن خونی که در رگ هایش است را به امتش هدیه کند

ما به کسی اقتدا نمی کنیم، ما تقلید نمی کنیم
شما بایستید به نظاره فردا نوبت ماست
اتوبوسهایتان را اجیر کنید فردا برای پیاده نظام هایتان روزی به یاد ماندنی خواهد بود
چشمهایتان را باز کنید که رسم ما فردا مصور است:
"یکی برای همه و همه برای مردی که مرد بود و یکی از مردم بود "..

1 comment: