دیروز که همسایه مون که مدیر ساختمان هم هست اومد دم در خونه و گفت بهتره الله و اکبر نگیم و برا ساختمون دردسر درست نکنیم فکر کردم که این قضیه دیکتاتوری-دموکراسی از بالا تا پایین همه شئون زندگی جمعی رو می پوشونه
تعریف شهودی که از دیکتاتوری دارم حکم رانی اقلیته به اکثریت. اما یه نکته ای هم وجود داره و اونم اینه که حتی اگه حاکم اکثریت باشه اما بخواد تو اموری که به جامعه مربوط نیست و اصولا شخصه دخالت کنه اونم به نوعی دیکتاتوریه
مثالا
دیکتاتوری حکومت به مردم مثلا اگه حکومتی اسلامی باشه و اکثریت مردم اون اسلام و نخوان این میشه دیکتاتوری، اما اگه اکثریت مردم اسلام و بخوان چی؟ خب منطقیش اینه که حکومت میتونه بگه مثلا حجاب داشتن تو خیابون که یه مسئله اجتماعیه اجباریه، اما اگه مثلا شما یه مهمونی مختلط گرفتین تو خونتون و کمیته ریخت کتکتون زد این می شه دیکتاتوری
مثال دیگر
دیکتاتوری رئیس ساختمان به ساکنین مثلا این که رئیس ساختمون بیاد بگه دیگه شعار ندین .خب اگه واقعا این شعار ندادن چیزیه که برا اکثر همسایه ها دردسر ایجاد میکنه و باهاش مخالفن دموکراسی میگه شما نباید شعار بدین،اما اگه این فقط یه حرف مسخره زاییده از جهل آمیخته به ترسشون باشه چی؟ یعنی اینکه شعار دادن شما فوقش باعث میشه که یکی بیاد یقه شما رو بگیره به بقیه اعضای ساختمون چه مربوط؟خب فک کنم اینجا باید شما دست از شعار دادن بکشین و یه جوری با منطق اکثریت و قانع کنین که این یه مسئله شخصیه و اونا حق نظر دادن ندارن
مثال دیگر
دیکتاتوری والدین به فرزندان این مسئله چون هنوز حدش برا خودم مشخص نیست مثال نمی زنم
مثال دیگر
دیکتاتوری یکی از حواس تصمیم گیرنده به بقیه فرض کنیم حواس تصمیم گیرنده منطق، خشم ، عشق ، تنفر ،ترس و.. باشند خب مثالی که میشه زد اینه که فرض کنید همه قوای شناختیتون میگه باید برین راهپیمایی ولی چون می ترسین نمیرین یا برعکس همه قوای شناختیتون میگه این کارا فایده نداره اما یک آن جو گیر میشین و میرین خب این میشه دیکتاتوری ترس یا مثلا خشم به بقیه حواس در مورد اون نکته ای که گفتم از اونجایی که دامنه حکم فرمایی فردی این حواس برام مشخص نیست مثال نمی زنم ولی فک میکنم قطعا مواردی هم وجود داره که فقط باید با یکی از حواس دنبالشون کرد،چون جزو حوزه اختیارات همون حس خاصن
خلاصه اینکه این مرزبندی بین مسئله های شخصی و اجتماعی برای پیاده شدن درست دموکراسی مسئله خیلی مهمیه
تعریف شهودی که از دیکتاتوری دارم حکم رانی اقلیته به اکثریت. اما یه نکته ای هم وجود داره و اونم اینه که حتی اگه حاکم اکثریت باشه اما بخواد تو اموری که به جامعه مربوط نیست و اصولا شخصه دخالت کنه اونم به نوعی دیکتاتوریه
مثالا
دیکتاتوری حکومت به مردم مثلا اگه حکومتی اسلامی باشه و اکثریت مردم اون اسلام و نخوان این میشه دیکتاتوری، اما اگه اکثریت مردم اسلام و بخوان چی؟ خب منطقیش اینه که حکومت میتونه بگه مثلا حجاب داشتن تو خیابون که یه مسئله اجتماعیه اجباریه، اما اگه مثلا شما یه مهمونی مختلط گرفتین تو خونتون و کمیته ریخت کتکتون زد این می شه دیکتاتوری
مثال دیگر
دیکتاتوری رئیس ساختمان به ساکنین مثلا این که رئیس ساختمون بیاد بگه دیگه شعار ندین .خب اگه واقعا این شعار ندادن چیزیه که برا اکثر همسایه ها دردسر ایجاد میکنه و باهاش مخالفن دموکراسی میگه شما نباید شعار بدین،اما اگه این فقط یه حرف مسخره زاییده از جهل آمیخته به ترسشون باشه چی؟ یعنی اینکه شعار دادن شما فوقش باعث میشه که یکی بیاد یقه شما رو بگیره به بقیه اعضای ساختمون چه مربوط؟خب فک کنم اینجا باید شما دست از شعار دادن بکشین و یه جوری با منطق اکثریت و قانع کنین که این یه مسئله شخصیه و اونا حق نظر دادن ندارن
مثال دیگر
دیکتاتوری والدین به فرزندان این مسئله چون هنوز حدش برا خودم مشخص نیست مثال نمی زنم
مثال دیگر
دیکتاتوری یکی از حواس تصمیم گیرنده به بقیه فرض کنیم حواس تصمیم گیرنده منطق، خشم ، عشق ، تنفر ،ترس و.. باشند خب مثالی که میشه زد اینه که فرض کنید همه قوای شناختیتون میگه باید برین راهپیمایی ولی چون می ترسین نمیرین یا برعکس همه قوای شناختیتون میگه این کارا فایده نداره اما یک آن جو گیر میشین و میرین خب این میشه دیکتاتوری ترس یا مثلا خشم به بقیه حواس در مورد اون نکته ای که گفتم از اونجایی که دامنه حکم فرمایی فردی این حواس برام مشخص نیست مثال نمی زنم ولی فک میکنم قطعا مواردی هم وجود داره که فقط باید با یکی از حواس دنبالشون کرد،چون جزو حوزه اختیارات همون حس خاصن
خلاصه اینکه این مرزبندی بین مسئله های شخصی و اجتماعی برای پیاده شدن درست دموکراسی مسئله خیلی مهمیه
agha ba in hesab man ye diktator va koodeta chie tamam ayaram!! ki bayad dastgiram kone?!
ReplyDelete